چشم بر هم می گذارم .
غبارها را مي زدایم . پرده ها را کنار می زنم .
به نور می اندیشم . به فوران نوری مطلق که بر من جاریست .
سر شارم همه ی زمین زیر پای من است . تمامی درها گشوده و راه ها
باز .
رها از تاريکی ها. اندوهی،خاطره ای،تمنايی در من نیست . هستی
عطرآگین و مهرورز. قلبم می تپد .
من در ناب ترین لحظه های اکنون
زنده ام . من به تمامی جایگاه های دنیا درهمه زمانها تعلق دارم .
من به
همه بودن هایم اززمان بی آغاز تا اکنون بی پایان می بالم .
من با ذره ذره ی
هستی در رقصم .می خندم، ایثار می کنم و عشق می ورزم .
من با تمامی
سایه روشن هایم تنها نیستم . درخت، زنبورعسل و آسمان با من می زیند .
من یک تجربه نیستم ، من یک رویدادم . لحظه به لحظه متفاوت، زیبا،
شگرف .
من همسایه ماهتاب و دریا و نسیم و پروانه ام . من بر خدا، بر باران، بر
خاک،
بر شقایق عاشقم، من زیباترین دیوان شعرم .
من پرواز را می دانم، من شکفتن را می فهمم . زندگی منتظر من است